X
تبلیغات
خانه من

خانه من

به خانه من خوش آمدید

2640325zosdv88ian.gif

     welcome hottie
+ نوشته شده در  89/07/05ساعت 11:51  توسط   | 

درس خواندن به روش تنبل ها

+ نوشته شده در  89/07/05ساعت 11:35  توسط   | 

اولین بوسه




ببین كه چگونه لبهای ساكتم

در شهوت بوسیدن لبهای معصوم تو سكوت كرده اند ،

شاخه گل سرخی به روی چشمانت میگذارم

و با چشمانی بسته

برای اولین بار تو را میبوسم

آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بودیم

دیدی كه خداوند میخندید ،

خداوند خوشحال شده بود ،

خداوند خوشحال شده بود!!!

پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را به هم گره بزنیم

تا ابد

+ نوشته شده در  88/06/05ساعت 13:44  توسط   | 

وفا داری

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم
که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و  ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

 سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.

(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..

+ نوشته شده در  88/06/05ساعت 11:23  توسط   | 

عاشقانه

در زندگی سه چیز آموختم

 

از عشق                                  رسوایی

از دوست                                  بی وفایی

از شب                                          تنهایی

********************************************************

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

********************************************************

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

********************************************************

ديدی غزلی سرود؟

عاشق شده بود
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود
عاشق شده بود...

********************************************************

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

********************************************************

نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي اي که بر لبهاي ما طرح تبسم مي شويومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود

********************************************************
  از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
نيمه جاني است درين فاصله قربان شما

********************************************************

 کجايي اي رفيق نيمه راهم
که من در چاه شبهاي سياهم
نمي بخشد کسي جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

********************************************************

درسکوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حکم سنگيني نوشت

گفته شد دل داده ها از هم جدا

واي بر اين حکم و اين قانون زشت

********************************************************

 عاقبت يک روز مغرب محو مشرق مي شود

عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود

شرط مي بندم زماني که نه زود است و نه دير

مهرباني حاکم کل مناطق مي شود

 ********************************************************

دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم؟

من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم؟

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم؟

********************************************************

 تو را گم مي کنم هر روز و پيدا مي کنم هر شب

بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي کنم هر شب

تبي اين کاه را چون کوه سنگين مي کند آنگاه 

چه آتش ها که در اين کوه برپا مي کنم هر شب

********************************************************

رفتي و نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتي که شکست بغض تنهايي من

وابستگي ام را به تو باور کردم

********************************************************

 طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته

من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي

ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

********************************************************

آنکه چشمان تو را اين همه زيبا مي کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما مي کرد

يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را

يا مرا در غم عشق تو شکيبا مي کرد(just 4 u) !

                                                                                 

+ نوشته شده در  88/06/03ساعت 16:56  توسط   |